صفر تردید

...از همان ابتدا همه چیز با شک به وجود آمد، همه چیز

سه‌شنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۴

ماه آفل

به من بگو چرا
هر روز كه مي گذرد
مرثيه ي اندوهبار ديگري آغاز مي شود
...به من بگو چرا
در هر خم كوچه هاي اين شهر
برق دشنه اي
بر پشت پهلواني ديگر
رقص هميشگي مرگ را
تكرار مي كند
.....به من بگو چرا
ديگر
هر شب
نگاه من
به ماه آفل
دلخوش نمي شود...

8 نظر

At سه‌شنبه اسفند ۰۲, ۱۱:۲۷:۰۰ بعدازظهر ۱۳۸۴, Anonymous ناشناس said...

مس شناسم دخترک را
نمی دانم چه چیز است که همیشه
وادارم می کند به یک قدم دور ایستادن
به تنها ناظر بودن
نمی دانم!

 
At چهارشنبه اسفند ۰۳, ۰۱:۳۱:۰۰ قبل‌ازظهر ۱۳۸۴, Anonymous ناشناس said...

shayad por door boodan koudanash mikonad...vali nah. door bash. alaraghme mele batenish. boodanash mohemtar ast az zakhm khordanash...boodanat.khordanat yani...

 
At چهارشنبه اسفند ۰۳, ۰۱:۳۲:۰۰ قبل‌ازظهر ۱۳۸۴, Anonymous ناشناس said...

va nemishenasi...

 
At چهارشنبه اسفند ۰۳, ۱۰:۲۰:۰۰ قبل‌ازظهر ۱۳۸۴, Anonymous ناشناس said...

درختان زيتون از فرياد سنگين اند

 
At چهارشنبه اسفند ۰۳, ۰۲:۱۳:۰۰ بعدازظهر ۱۳۸۴, Anonymous ناشناس said...

ديگر نه لبخندي دلم را شاد ميکند و نه نگاهي... دلخوش هيچ چيز نيستم در اين دنيا

 
At چهارشنبه اسفند ۰۳, ۰۴:۵۴:۰۰ بعدازظهر ۱۳۸۴, Anonymous ناشناس said...

سلام فکرنمی کردم ازسنگ قبر نشانه ای بماند.. گاهی مرده ها درخاک نیزنفس می کشند وانگارحقیقت دارد....ممنونم.

 
At چهارشنبه اسفند ۰۳, ۰۶:۱۲:۰۰ بعدازظهر ۱۳۸۴, Anonymous ناشناس said...

نمي دانم اما هيمن قدر مي دانم كه ما هيچ كس نيستيم جز انكه مي خواهيم ..شايد تو خودت اينگونه مي خواهي و جهان هنوز هم ماه زيبا را با خود دارد !

 
At چهارشنبه اسفند ۰۳, ۰۷:۳۱:۰۰ بعدازظهر ۱۳۸۴, Anonymous ناشناس said...

جهان با تو زيباست اي كه هرچه خوبي را در سايه نهان مي كني...
بوكشيدن هم هنريست ولي...
پس نهان كن اگر كه مي خواهي...

 

ارسال یک نظر

<< بازگشت